...خالی پشتم باش
حرکت کن چون نسیم... نرم باش چون ابر
و همراه ابرهای حقیقت گو برو
و بگذار خورشید کار خودش را بکند
تو هم ببار
همیشه
همه وقت
نمان
ایستا مباش
برو حرکت کن
اشکالی ندارد حتی بر این مرداب هم بباری
فقط، نایست ...
خواهش می کنم
من سختی مرگ پدرانم را دیده ام
و شکسته شدنشان را هم ...و حالا پشتم خالی است ...
نگو که نمی توانی ...
ببین من هنوز هستم، تو هستی
آسمان دروغ نیست
و این نسیمی که صورت من و تو را به هم می رساند ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:57  توسط زبیده بهروزی
|
